تأثیر شهر بر فرهنگ؛ ۵ اصل درباره انسانِ شرایطساز در زیستشهر نوین مولد
یکی از مسائل بنیادین در بحث «زیستشهر نوین مولد»، مسئله تأثیر شهر بر فرهنگ و سبک زندگی انسان است. پرسش اصلی این است که آیا شهر صرفاً ظرفی بیطرف برای زندگی انسانهاست، یا اینکه ساختار شهر، معماری، مسکن، محله، مسیرهای حرکت، فضاهای عمومی و نظام سکونت، در شکلگیری نوع خاصی از انسان و جامعه اثرگذار است؟
جلسه نخست این دوره با عنوان «نسبت شهر، فرهنگ و انسانِ شرایطساز» به همین پرسش اختصاص دارد. در این جلسه، تلاش میشود نشان داده شود که انسان تنها موجودی منفعل در برابر شرایط نیست، بلکه میتواند «شرایطساز» باشد؛ یعنی میتواند محیط زندگی، ساختارهای اجتماعی، معماری و شهر را بهگونهای طراحی کند که تحقق یک سبک زندگی مطلوب تسهیل شود.
در پنج جلسه نخست این دوره، محور بحث «انسانِ شرایطساز» است. جلسه اول نیز درآمدی است بر فهم رابطه میان شهر، فرهنگ، محیط و انسان؛ رابطهای که اگر درست فهم نشود، ممکن است جامعه از نظر فرهنگی چیزی را طلب کند، اما ساختارهای شهری و اجتماعی، مردم را به سوی دیگری سوق دهند.
انسانِ در شرایط و انسانِ شرایطساز
در مواجهه با محیط و شرایط اجتماعی، دستکم دو رویکرد قابل تصور است.
رویکرد نخست، تربیت «انسانِ در شرایط» است. در این رویکرد، هدف آن است که فرد چنان تربیت شود که حتی در شرایط نامساعد نیز بتواند مسیر درست را انتخاب کند. چنین انسانی باید در برابر فشارهای محیطی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مقاوم باشد و در هر وضعیت دشواری بتواند وظیفه خود را تشخیص دهد و به آن عمل کند.
رویکرد دوم، پرورش و فعالسازی «انسانِ شرایطساز» است. در این رویکرد، مسئله فقط این نیست که فرد در شرایط سخت چگونه مقاومت کند؛ بلکه مسئله مهمتر این است که انسان، جامعه و حاکمیت چگونه میتوانند شرایط را بهگونهای سامان دهند که زیست مطلوب، اخلاقی، خانوادگی، مولد و عادلانه آسانتر شود.
در تاریخ تشیع، به دلیل آنکه شیعه در بسیاری از دورهها در موقعیت حاکمیت و نظامسازی قرار نداشته است، بخش مهمی از تلاشهای فقهی، تربیتی و اخلاقی بر «انسانِ در شرایط» متمرکز بوده است؛ یعنی انسانی که حتی در محیط نامساعد نیز بتواند خود را حفظ کند. این رویکرد در جای خود ضروری و ارزشمند است. اما هنگامی که یک فرهنگ یا جامعه امکان حاکمیت، مدیریت و ساختارسازی پیدا میکند، دیگر کافی نیست که صرفاً از افراد بخواهد خلاف جریان محیط حرکت کنند.
اگر جامعهای خود امکان طراحی ساختارها را دارد، نباید رودخانه را از شرق به غرب جاری کند و سپس از مردم بخواهد همه برخلاف جریان آب شنا کنند. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی این است که آیا ساختارها، قوانین، فضاها و نهادهایی که ساخته میشوند، با اهداف فرهنگی و تربیتی جامعه همسو هستند یا بر خلاف آنها عمل میکنند.
طبیعت و صناعت در اخلاق ناصری
برای فهم دقیقتر این مسئله، میتوان به دو مفهوم مهم در میراث حکمی و اخلاقی اسلامی، یعنی «طبیعت» و «صناعت» مراجعه کرد؛ مفاهیمی که در کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی مورد توجه قرار گرفتهاند.
برای توضیح ساده این نسبت، فرض کنیم سطحی شیبدار وجود دارد و قطرهای آب یا جسمی کوچک در بالای آن رها میشود. این قطره یا جسم، به اقتضای طبیعت خود و شرایط محیط، از بالا به پایین حرکت میکند. این حرکت را میتوان «حرکت طبیعی» نامید.
اما اگر انسانی در همین سطح شیبدار قرار گیرد، امکان دیگری نیز وجود دارد. انسان را میتوان آموزش داد، تربیت کرد، تشویق کرد، برای او قانون گذاشت و او را بهگونهای هدایت کرد که خلاف جهت شیب حرکت کند. این سطح از مداخله، تربیت و شکلدهی آگاهانه را میتوان در نسبت با مفهوم «صناعت» فهم کرد.
در اینجا، «طبیعت» به آن بخش از واقعیت اشاره دارد که اقتضای خود را بر رفتار تحمیل یا پیشنهاد میکند؛ و «صناعت» به آن نوع شکلدهی آگاهانهای اشاره دارد که انسان از طریق آموزش، قانون، فرهنگ، تربیت، طراحی و ساختار ایجاد میکند.
خواجه نصیرالدین طوسی بر این نکته تأکید دارد که اگر طبیعت و صناعت با یکدیگر در تضاد باشند، صناعت نمیتواند پایداری عمیق داشته باشد. به تعبیر او، صنعت باید مقتدی و پیرو طبیعت باشد. یعنی اگر تربیت، قانون، فرهنگ و سیاستگذاری در جهتی حرکت کند، اما اقتضای محیط و ساختار اجتماعی در جهت مخالف باشد، تربیت و قانون مانند پوستهای ناپایدار بر سطح جامعه باقی میماند.
در چنین وضعیتی، ممکن است جامعه در ظاهر مدتی با یک مجموعه از شعارها، قوانین یا آموزشها حرکت کند؛ اما چون بستر زیرین و شرایط محیطی، انسانها را به سمت دیگری میکشاند، با کوچکترین تغییر، جهت واقعی جامعه آشکار میشود.

تأثیر شهر بر فرهنگ و ضرورت همسویی محیط با اهداف فرهنگی
از این منظر، بحث تأثیر شهر بر فرهنگ به یک مسئله بنیادین تبدیل میشود. زیرا شهر، فقط مجموعهای از ساختمانها، خیابانها و تأسیسات نیست؛ بلکه نوعی «طبیعت ساختهشده» است. یعنی محیطی است که انسان آن را میسازد، اما پس از ساخته شدن، خود آن محیط بر رفتار، روابط، انتخابها و سبک زندگی انسانها اثر میگذارد.
بنابراین، مهم نیست که این سطح شیبدار را طبیعت اولیه ایجاد کرده باشد یا انسان آن را ساخته باشد. مهم آن است که شرایط محیط، انسان را به جهتی خاص متمایل میکند. اگر اهداف فرهنگی جامعه در یک جهت باشد، اما شهر، معماری، اقتصاد مسکن، نظام حملونقل، شکل محله و ساختار فضاهای عمومی در جهت دیگری عمل کند، میان فرهنگ و محیط تعارض ایجاد میشود.
یکی از آسیبهای مهم در دهههای گذشته این بوده است که گاه با انگیزههای دینی، اخلاقی و فرهنگی، ساختارهایی ساخته شدهاند که در عمل، مردم را از همان اهداف فرهنگی دور کردهاند. یعنی جامعه در سطح شعار و آموزش، مطلوبی را تبلیغ کرده، اما در سطح معماری، شهرسازی، اقتصاد شهری و ساختار سکونت، اقتضائاتی ساخته که مردم را به سبک زندگی دیگری سوق داده است.
از این منظر، معماری و شهرسازی پیش از هر چیز باید بپرسند: «صورت مطلوب زندگی» از منظر فرهنگ بالادست چیست؟ سپس باید فضا، خانه، محله و شهر را بهگونهای سامان دهند که تحقق آن نوع زندگی، بهطور طبیعی، آسانتر و کماصطکاکتر شود.

سه نمونه از نسبت فرهنگ، شهر و سبک زندگی
برای ملموستر شدن رابطه میان فرهنگ و محیط، میتوان به چند نمونه اشاره کرد.
۱. فرهنگ ذن و طراحی فضا برای تمرکز
در فرهنگ ذن (Zen [یکی از سنتهای فکری و معنوی شرق آسیا که بر تمرکز، مراقبه و حضور کامل در لحظه تأکید دارد]) اصلی وجود دارد که میگوید: وقتی راه میروم، راه میروم؛ وقتی مینوشم، مینوشم؛ وقتی میخورم، میخورم. معنای این اصل آن است که فرد باید در هر فعل، حضور و تمرکز کامل داشته باشد.
اگر چنین فرهنگی بخواهد انسان آرام، متمرکز و مراقب تربیت کند، معماری و شهرسازی نیز میتواند در خدمت این هدف قرار گیرد. برای مثال، مسیر پیادهروی، پلکان، فضاهای عبور و مکث بهگونهای طراحی میشوند که فرد ناگزیر باشد هنگام حرکت، به حرکت خود توجه کند. اگر تمرکز نداشته باشد، ممکن است زمین بخورد یا تعادل خود را از دست بدهد.
در اینجا، معمار صرفاً یک فرم زیباشناختی خلق نکرده است؛ بلکه فضایی ساخته که تحقق یک هدف فرهنگی را تسهیل میکند.
اما اگر مطلوب فرهنگی تغییر کند و فرض شود که زندگی مطلوب، زندگی مبتنی بر افزایش مصرف، گردش سرمایه و رشد مداوم تولید ناخالص داخلی است، آنگاه فضای پیادهروی نیز به شکل دیگری طراحی میشود. مسیر حرکت انسان با ویترینها، تبلیغات، مراکز خرید و محرکهای مصرفی پیوند میخورد تا فرد حتی هنگام راه رفتن نیز به خرید، مصرف و گردش اقتصادی دعوت شود.
در هر دو حالت، فضا خنثی نیست. فضا در خدمت یک تلقی خاص از انسان و زندگی قرار گرفته است.
۲. مسکن حداقل و تعریف جامعه مطلوب
نمونه دوم را میتوان در کتاب مسکن حداقل اثر کارل تایگه (Karel Teige) جستوجو کرد. کتاب The Minimum Dwelling [مسکن حداقل؛ اثری در حوزه معماری مدرن و مسکن اجتماعی که به نسبت مسکن، جامعه و ایدئولوژی میپردازد] از نمونههایی است که نشان میدهد طراحی مسکن، بدون داشتن تصور از جامعه مطلوب ممکن نیست.
تایگه در آغاز بحث خود به جامعهشناسی سکونت میپردازد و از منظر خود، جامعهشناسی دیالکتیکی مارکسیستی را مبنای تحلیل قرار میدهد. او ابتدا تعریف خاصی از جامعه مطلوب ارائه میکند و سپس بر اساس آن، درباره مسکن مطلوب و شهر مطلوب سخن میگوید.
این مثال نشان میدهد که حتی در سنتهای فکری مدرن نیز معماری و شهرسازی از یک تلقی بالادست درباره انسان، جامعه و زندگی آغاز میکنند. هیچ طرح شهری یا معماری مهمی کاملاً بیطرف نیست؛ بلکه در پشت هر طرح، تصویری از انسان مطلوب، جامعه مطلوب و آینده مطلوب وجود دارد.
۳. فلانور؛ غریبه پرسهزن در شهر مدرن
نمونه سوم، مفهوم فلانور (Flâneur [پرسهزن شهری؛ شخصیتی در ادبیات و مطالعات شهری مدرن که بدون هدف مشخص در شهر قدم میزند و به تماشای چهرهها، ویترینها و مناظر شهری میپردازد]) است.
این مفهوم در ابتدا گاه به «ولگرد» ترجمه شد، اما بعدها برای ورود به ادبیات علمی و شهری، معادلهایی مانند «پرسهزن»، «سرگردان» یا «غریبه پرسهزن» برای آن به کار رفت.
ایده اصلی در مفهوم فلانور این است که روستا برای فرد روستایی چندان جذاب نیست؛ زیرا چهرهها، مسیرها و نماها برای او آشنا هستند. اما شهر برای او جذاب است، زیرا در شهر پیوسته با چهرههای جدید، ویترینهای جدید، نماهای جدید و تجربههای تازه مواجه میشود.
در برخی رویکردهای شهرسازی مدرن، این تیپ شخصیتی به نوعی الگوی ایدهآل برای طراحی فضای شهری تبدیل شده است. در نتیجه، شهر بهگونهای سامان مییابد که پرسهزنی، مواجهه با غریبهها، مصرف بصری و گردش بیهدف در فضا را تسهیل کند.
مسئله زمانی جدیتر میشود که چنین مفاهیمی بدون نقد مبانی، بدون بومیسازی و بدون توجه به فرهنگ ایرانی اسلامی وارد پژوهشها، پایاننامهها و طرحهای شهری کشور شوند. برای نمونه، هنگامی که بازطراحی فضاهای شهری با تأکید بر نقش پرسهزن یا غریبه پرسهزن انجام میشود، باید پرسید آیا این تیپ شخصیتی واقعاً مطلوب فرهنگ ماست؟ آیا شهر ایرانی اسلامی باید حول چنین الگویی سامان یابد؟ یا باید از ابتدا درباره صورت مطلوب انسان، خانواده، همسایگی، عفت، کار، تولید و روابط اجتماعی پرسش کند؟
رابطه محیط و انسان؛ نه جبر محیطی، نه بیاثری محیط
در اینجا باید از دو سوءبرداشت پرهیز کرد.
نخست، نباید رابطه میان محیط و انسان را رابطهای جبری دانست. جبر محیطی (Environmental Determinism [دیدگاهی که رفتار و سرنوشت انسان را بهطور قطعی و یکسویه تابع شرایط محیطی میداند]) با نگاه دینی و انسانی سازگار نیست. انسان موجودی مختار است و میتواند در بسیاری از موارد با اراده، ایمان، تربیت و تمرکز بر فشارهای محیطی غلبه کند.
بسیاری از انسانهای بزرگ دقیقاً در شرایط نامساعد رشد کردهاند. حضرت یوسف علیهالسلام در قصر زلیخا و حضرت آسیه سلاماللهعلیها در کاخ فرعون نمونههایی از امکان رشد انسان در محیط دشوار هستند.
اما از سوی دیگر، نباید اثر محیط را نادیده گرفت. اینکه انسان میتواند بر محیط غلبه کند، به این معنا نیست که محیط بیاثر است یا مدیران، طراحان و حاکمان میتوانند هر ساختاری بسازند و سپس از مردم انتظار داشته باشند با تلاش فردی، بر همه آثار نامطلوب آن غلبه کنند.
نکته دوم آن است که میان تعریف انسان مطلوب و طراحی معماری، رابطه علّی مستقیم وجود ندارد. رابطه علّی (Causal Relation [رابطهای که در آن یک عامل بهطور مستقیم و ضروری عامل دیگر را پدید میآورد]) به این معناست که از یک مقدمه، نتیجهای مشخص و قطعی حاصل شود. اما در معماری چنین نیست که اگر فرهنگ مطلوب، انسان متمرکز یا خانوادهمحور را تعریف کرد، خودبهخود و با استدلال منطقی، شکل دقیق پله، حیاط، کوچه، بازار یا محله مشخص شود.
در اینجا بیشتر با رابطه غایی (Teleological Relation [رابطهای که در آن طراحی یا کنش، در جهت تحقق یک غایت و هدف سامان مییابد]) مواجه هستیم. یعنی معمار، شهرساز و طراح اجتماعی با خلاقیت، تجربه و شناخت خود تلاش میکند طراحی را در خدمت تحقق یک غایت فرهنگی قرار دهد.
تمثیل مدیر مزرعه و وظیفه حاکمیت در شهرسازی
برای توضیح بهتر نقش حاکمیت و مدیریت شهری، میتوان از تمثیل مزرعه استفاده کرد.
فرض کنیم گروهی از مردم سرمایه خود را جمع کردهاند تا مزرعهای ایجاد کنند. مدیری نیز برای اداره مزرعه انتخاب شده است. بذرها کاشته شدهاند، اما پس از مدتی که صاحبان مزرعه برای بازدید میآیند، میبینند مدیر مزرعه زمین را آسفالت کرده و غلتکی سنگین نیز از روی آن عبور داده است.
وقتی به او اعتراض میکنند که چرا سرمایه را نابود کرده است، مدیر پاسخ میدهد: «بذرهای شما باید قوی باشند؛ اگر واقعاً قوی باشند، از زیر آسفالت هم بیرون میآیند.»
این سخن از یک جهت نادرست نیست؛ ممکن است بذری بسیار قوی بتواند از شکاف آسفالت هم بیرون بیاید. اما این سخن در جایگاه مدیریت مزرعه غلط است. وقتی با بذر سخن میگوییم، میتوان از او انتظار مقاومت داشت. اما وقتی با مدیر مزرعه سخن میگوییم، وظیفه او دقیقاً چیز دیگری است. وظیفه مدیر مزرعه این نیست که شرایط را دشوار کند و سپس از بذرها انتظار قهرمانی داشته باشد. وظیفه او آن است که محیط را بهگونهای فراهم کند که حتی بذرهای ضعیفتر نیز امکان رشد پیدا کنند.
در حوزه شهرسازی نیز چنین است. اگر حاکمیت، مدیریت شهری و نخبگان اجتماعی در موقعیت ساختارسازی قرار دارند، وظیفه آنان طراحی شرایطی است که رشد انسانها، خانوادهها، محلهها و جامعه آسانتر شود. اگر تنها انسانهای بسیار قوی بتوانند در یک محیط شهری ناسالم، خانواده سالم، روابط سالم، سبک زندگی سالم و ایمان پایدار داشته باشند، این نشانه قوت ساختار نیست؛ بلکه نشانه ضعف طراحی اجتماعی و شهری است.
بلده طیبه؛ نسبت سرزمین و رویش انسان
این معنا در قرآن کریم نیز با بیانی عمیق مطرح شده است:
«وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا»
سرزمین پاک، گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید؛ و سرزمین ناپاک جز گیاهی اندک و دشوار بیرون نمیدهد.
این آیه نشان میدهد که کیفیت بستر، در امکان رویش اثر دارد. البته رویش نهایی به اذن الهی است، اما زمین پاک و آماده، مسیر رویش را هموار میکند؛ در حالی که زمین نامناسب، حتی اگر محصولی هم بدهد، آن محصول دشوار، اندک و همراه با رنج خواهد بود.
از این منظر، شهر و محله میتوانند به «بلده طیبه» نزدیک شوند یا از آن فاصله بگیرند. شهر مطلوب شهری است که رشد انسان، خانواده، ایمان، کار، تولید، همسایگی، امنیت و سلامت را تسهیل کند؛ نه شهری که انسان برای خوب زندگی کردن در آن دائماً مجبور به مقاومت فرساینده باشد.
شهرسازی به مثابه سنتسازی
برای فهم دینی و فقهی این مسئله میتوان به مفهوم «سنت» نیز توجه کرد. در زبان عربی، «سنت» صرفاً به معنای یک رفتار تکرارشونده نیست؛ بلکه به معنای راهی است که هموار شده، مسیر آن آماده شده و حرکت در آن آسانتر گشته است.
در برخی کاربردهای لغوی، «سنّ الطریق» به معنای هموار کردن راه است. همچنین به چاقوی تیز «مسنون» گفته میشود؛ یعنی ابزاری که پستیوبلندیهای آن گرفته شده و بریدن با آن آسان شده است. «طریق مسنون» نیز راهی است که بر اثر رفتوآمد، سنگها و ناهمواریهای آن کوبیده شده و حرکت در آن روانتر شده است.
بر این اساس، شهرسازی و معماری نوعی سنتسازی است. هنگامی که مسیری، فضایی، خانهای، محلهای یا ساختاری طراحی میشود، در واقع راهی برای رفتار انسانها هموار میگردد. این راه ممکن است به سمت عدالت، خانواده، همسایگی، عفاف، تولید و سلامت باشد؛ یا ممکن است به سمت فردگرایی، مصرفزدگی، گسست اجتماعی، انزوا و سبک زندگی نامطلوب حرکت کند.
روایت مشهور «مَنْ سَنَّ سُنَّهً حَسَنَهً…» نیز از همین منظر قابل توجه است. بر اساس این معنا، هر کس سنت نیکویی بنا کند، اجر آن و اجر کسانی که به آن عمل میکنند برای او ثبت میشود، بیآنکه از پاداش عاملان چیزی کاسته شود. در مقابل، بنا نهادن سنت ناپسند نیز موجب مشارکت در آثار و پیامدهای آن خواهد بود.
اگر ساختارهای شهری، معماری، نظام سکونت، فضاهای عمومی و الگوهای حملونقل بهگونهای طراحی شوند که رفتارهای نامطلوب را آسان کنند، طراحان، مدیران و تأییدکنندگان آن ساختارها نیز در پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آن شریکاند. و اگر فضاهایی ساخته شود که زیست مطلوب، روابط سالم، خانواده قوی، تولید، عدالت و رشد معنوی را تسهیل کند، سازندگان آن در آثار خیر آن نیز سهیم خواهند بود.
جمعبندی: شهر خنثی نیست
نتیجه اصلی جلسه نخست این است که شهر خنثی نیست. شهر، معماری، محله و نظام سکونت، تنها ظرف زندگی انسان نیستند؛ بلکه در شکلگیری فرهنگ، سبک زندگی، روابط اجتماعی، نوع مصرف، الگوی خانواده، تربیت فرزندان و حتی مسیر رشد معنوی انسان اثر دارند.
از این رو، الگوی زیستشهر نوین مولد بر این اصل تأکید میکند که انسان نباید فقط در برابر شرایط مقاومت کند؛ بلکه باید بتواند شرایط را نیز بسازد. جامعهای که امکان طراحی شهر، خانه، محله، بازار، مسجد، مدرسه و ساختارهای اجتماعی را دارد، موظف است این ساختارها را در جهت تسهیل زندگی مطلوب سامان دهد.
بنابراین، معماری و شهرسازی باید پیش از طراحی فرم و کالبد، نسبت خود را با فرهنگ بالادست روشن کنند. باید مشخص شود انسان مطلوب، خانواده مطلوب، محله مطلوب و سبک زندگی مطلوب چیست. سپس طراحی کالبدی و اجتماعی باید در جهت هموار کردن راه تحقق آن مطلوبها قرار گیرد.
اهمیت شهرسازی از اینجا آشکار میشود: شهر فقط مسئله مهندسی، تراکم، معبر، حملونقل و مسکن نیست؛ بلکه با سرنوشت فرهنگی، اجتماعی و حتی اخروی انسانها پیوند دارد. شهری که راه خیر را هموار کند، نوعی سنت حسنه میسازد؛ و شهری که زندگی نادرست را آسان کند، میتواند به سنتی ناپسند تبدیل شود.
در جلسه بعد، این بحث با تمرکز بر این واقعیت ادامه مییابد که شهرها خنثی نیستند و میتوانند آثار متعددی بر انسان، جامعه و سبک زندگی برجای بگذارند؛ آثاری که مسئولیت آن تنها متوجه ساکنان نیست، بلکه متوجه طراحان، مدیران، سیاستگذاران و تأییدکنندگان ساختارهای شهری نیز خواهد بود.
مشاهده فیلم جلسه اول
برای فهم دقیقتر بحث «نسبت شهر، فرهنگ و انسانِ شرایطساز»، پیشنهاد میشود فیلم جلسه اول دوره «زیستشهر نوین مولد» را مشاهده کنید. در این جلسه، دکتر جهانبخش با استفاده از مثالهای فلسفی، دینی و شهرسازی، توضیح میدهد که چرا طراحی شهر و معماری نمیتواند نسبت به فرهنگ و سبک زندگی بیطرف باشد.
بخش چهارم: پرسشهای متداول پیشنهادی FAQ
۱. تأثیر شهر بر فرهنگ یعنی چه؟
تأثیر شهر بر فرهنگ یعنی ساختار شهر، معماری، محله، مسکن، مسیرهای حرکت و فضاهای عمومی میتوانند رفتارها، روابط اجتماعی، سبک زندگی، نوع مصرف و حتی الگوی خانواده را تسهیل یا تضعیف کنند.
۲. انسانِ شرایطساز به چه معناست؟
انسانِ شرایطساز انسانی است که تنها در برابر شرایط موجود مقاومت نمیکند، بلکه تلاش میکند محیط، ساختارها، قوانین و فضاهای اجتماعی را بهگونهای طراحی کند که تحقق زندگی مطلوب آسانتر شود.
۳. آیا تأثیر محیط بر انسان به معنای جبر محیطی است؟
خیر. انسان مختار است و میتواند بر بسیاری از فشارهای محیطی غلبه کند. اما اختیار انسان به معنای بیاثر بودن محیط نیست. محیط میتواند یک رفتار را آسانتر یا دشوارتر کند.
۴. چرا شهرسازی نوعی سنتسازی محسوب میشود؟
زیرا شهرسازی راههایی برای رفتار انسانها هموار میکند. اگر شهر، رفتارهای مطلوب را آسان کند، سنت حسنه میسازد؛ و اگر رفتارهای نامطلوب را تسهیل کند، میتواند به سنتی ناپسند تبدیل شود.
۵. زیستشهر نوین مولد چه نسبتی با فرهنگ دارد؟
زیستشهر نوین مولد تلاش میکند ساختار شهر، خانه، محله، اقتصاد و روابط اجتماعی را در جهت تسهیل سبک زندگی مطلوب، خانوادهمحوری، تولید، عدالت، مشارکت مردم و فرهنگ ایرانی اسلامی سامان دهد.
بخش پنجم: نسخه کوتاه معرفی جلسه
در جلسه اول دوره «زیستشهر نوین مولد»، نسبت میان شهر، فرهنگ و انسانِ شرایطساز بررسی میشود. دکتر جهانبخش با تکیه بر مفاهیم طبیعت و صناعت در اخلاق ناصری، نمونههایی از معماری و شهرسازی معاصر و مفهوم سنتسازی، نشان میدهد که شهر خنثی نیست و میتواند سبک زندگی، روابط اجتماعی و مسیر رشد انسان را تسهیل یا دشوار کند.
بخش ششم: پیام پیشنهادی برای گروه تعاملی زیستشهر
سلام و احترام
جلسه اول دوره «زیستشهر نوین مولد» منتشر شد. در این جلسه، دکتر جهانبخش درباره نسبت شهر، فرهنگ و انسانِ شرایطساز بحث میکند و توضیح میدهد که چرا شهر و معماری خنثی نیستند و میتوانند سبک زندگی ما را شکل دهند.
لطفاً فیلم و متن جلسه را ببینید و اگر درباره مفهوم «انسان شرایطساز» یا نسبت محیط و فرهنگ پرسشی دارید، در گروه مطرح کنید.
شهر چگونه فرهنگ را تغییر میدهد؟
تأثیر معماری بر رفتار انسان چیست؟
رابطه شهر و سبک زندگی چیست؟
نقش شهرسازی در خانواده و فرهنگ
انسان شرایطساز یعنی چه؟
شهرسازی اسلامی و سبک زندگی
معماری چگونه سبک زندگی میسازد؟
مفهوم فلانور در شهرسازی چیست؟
طبیعت و صنعت در اخلاق ناصری
نسبت فقه، شهرسازی و فرهنگ
فیلم جلسه اول دوره زیستشهر نوین مولد: بررسی نسبت شهر، فرهنگ و انسانِ شرایطساز و تبیین اینکه چرا معماری و شهرسازی در شکلگیری سبک زندگی خنثی نیستند.
مطالب مرتبط با موضوع:
-
صفحه اصلی دوره
دوره زیستشهر نوین مولد -
صفحه فهرست جلسات
فهرست جلسات دوره زیستشهر - مطلبی درباره خانه مولد
خانه مولد در الگوی زیستشهر -
مطلبی درباره محلهمحوری
محلهمحوری در شهرسازی ایرانی اسلامی -
مطلبی درباره سبک زندگی ایرانی اسلامی
سبک زندگی ایرانی اسلامی -
صفحه گروه تعاملی
گروه تعاملی زیستشهر
پژوهش بیشتر:
-
UN-Habitat درباره شهرسازی و توسعه شهری
نشانی پیشنهادی:
https://unhabitat.org -
WHO Healthy Cities درباره شهر سالم و اثر محیط شهری بر سلامت
نشانی پیشنهادی:
https://www.who.int/health-topics/urban-health -
Project for Public Spaces درباره فضاهای عمومی و حیات اجتماعی شهر
نشانی پیشنهادی:
https://www.pps.org -
MIT Press / The Minimum Dwelling by Karel Teige برای ارجاع به کتاب مسکن حداقل
نشانی پیشنهادی:
https://mitpress.mit.edu -
Encyclopaedia Britannica یا منابع معتبر درباره Flâneur
برای توضیح مفهوم فلانور در مطالعات شهری و فرهنگی.


بدون دیدگاه